|
به نام خداوند عشق و زیبایی ها سلام سالروز وفات حضرت زینب رو به شما تسلیت میگیم و همچنین درگذشت هنرمند محبوب و عزیزمون خسرو شکیبایی رو به شماوآقای پورسرخ تسلیت میگیم باورم نیست که تو رفتی و خاموش شدی رفتی و در دل خاک با خاک هم اغوش شدی
مهران رسام كه تهيه كنندگي مجموعه تلويزيوني «برزخ» را بر عهده دارد در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: تا به حال 10 درصد از كار تصويربرداري سريال به پايان رسيده و گروه در حال حاضر در پارك جمشيديه مشغول تصويربرداري هستند. خبر از وبلاگ رزا جون .
مارو ببخشید که خیلی کوتاه آ پ کردیم.فعلا
به نام خالق عشق یه سلام گرم و دوست داشتنی به همه ی دوست های گل امیداریم که حال همتون خوب باشه میلاد باسعادت امام علی (ع) را به همتون تبریک می گیم همچنین روز پدر رو به همه ی پدر های گل و دوست داشتنی. عاشقانه دوستشون داریم بچه ها راستی جشن روز پدر رو دوشنبه دیدین ؟آقای پورسرخ آمده بودن وای خیلی قشنک بود آقای پورسرخ بسیار دوست داشتنی بودندو خیلی خوب وقشنگ صحبت کرده بودند حیف که ما قسمتی از برنامه را دیدیم نتونستیم تو وبلاگ بنویسیم واقعا متاسفیم این هم از آپ ما چشمان پدر پسر بچه ای لاغر اندام که عاشق فوتبال بود در تمام تمرین ها سنگ تمام می گذاشت اما چون جثه اش کوچک بود تلاش هایش به جایی نمی رسیدورزشکار امید وار ما روی نیمکت می نشست ولی در مسابقه ای بازی نمی کرد این پسر یچه با پدرش زندگی می کرد و رابطه بیسیار خوبی بین آنها وجود داشت پسربچه روی نیمکت می نشست اما پدرش در بین تماشاچیان به تشویق او می پرداخت پدرش باز هم اورا تشویق می کرد که به تمرین هایش ادامه دهد پسر به امید اینکه در مسابقات شرکت کند در طول دبیرستان در مسبقات شرکت می کرداما یک نیمکت نشین باقی ماند اما پدر وفادارش همیشه در میان تماشاچیان بود پسر به سیر بازیکنان هم روحیه می داد در یکی از روز های آخر مسابقه های فصلی فوتبال مربی با یک تلگرام پیش اوآمد پسر جوان آن را خواند و سکوت کرد در حالیکه سعی می کرد آرام باشد زیر لب گفت:(پدر م امروز صبح فوت کرده است اشکالی ندارد امروز در مسابقات شرکت نکنم )مربی با مهربانی دستش راروی شانه های پسر گذاشت و گفت پسرم این هفته استراحت کن برای آخرین بازی در روز شنبه هم نمی خواهد بیایی روز شنبه فرا رسید او به آرامی ورد رختکن شد مربی و دوستانش از دیدن دوست وفادارشان حیرت زده بودندپسر جوان به مربی گفت لطفا اجازه دهید امروز من بازی کنم فقط یک امروز پسر جوان شدیدا اصرار می کرد در نهایت مربی دلش به حال او سوختو قبول کرد هیچ کدام آنچه را که می دیدند باور کنند تمام حرکات پسر بجا و مناسب بود دفاع می کرد پاس می داد و گل می زد که منجر به برد تیم شد بازیکنان او را روی دستهایشان بالا بردند و تما شاچیان او را تشویق می کردند وقتی همه ورزشگاه را ترک کردند مربی پسر را دید که گوشه ای نشسته مربی گفت:(پسرم نمی توانم باور کنم تو فوق العاده بودی ) پسر در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود پاسخ داد: ایا می دانید پدرم نا بینا بود پدرم به عنوان تما شا چی در تمام مسابقات شرکت می کرد اما امروز اولین روزی بود که می توانست به راستی مسابقه را ببیند ومن می خواستم به او نشان دهم که می توانم خوب بازی کنم . گاه می اندیشم خبرمرگ مرا با تو چه کسی می گوید آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه زدندت را بی قید دست تکان دادنت را که مهم نیست زیاد وتکان دادن سر را که -عجب عاقبت مرد!!! -افسوس ! -کاشکی می دیدم من به خود می گویم چه کسی باور کرد جنگل عشق مرا آتش عشق تو خاکستر کرد (حمید مصدق) دنیا یک صفحه ی کاغذ سفید برای نقاشی نیست که اگر از طرحش راضی نبودی آنرا ک کنی واز اول طرحی نو بزنی . غافل از اینکهطرح زندگی بردل کاغذ عمرتقش می بنده وپاک شدنی نیست اگر کودکانه قلم بر دست بگیری و بدون تامل خطوط درهم و برهمی رسم کنی متوجه می شی که چه نقشی برکاغذ سرنوشت زدی و وقت نقاشی تمام شدهو اسمت پایین کاغذ نقش بسته و دهن کجی می کنه افسوس که نمی توان زمان را به عقب بازگراند!!!
|
About![]()
شناسنامه ی پوریا پور سرخ:متولد 1356/4/4ساعت 4صبح ودارای 1برادر و2خوهر وساکن جردن ودارای مدرک دکترای فزیولوژی گیاه و...وما هم 15 ساله و از هواداران هستیم امیدواریم از این وبلاگ لذت ببرید
Home
|